تبليغاتX
✖دلم برای خودم تنگ شده✖

♥یه دختر تنها/بایه اسمون تردید/به هرکه دل بست‏/ازش خیانت دید...♥


می‌خواهم به بزرگترین اشتباه زندگیم‌ اعتراف می‌کنم:

 

***تمام رفاقت هایم***


+ تاريخ چهارشنبه 1391/01/30ساعت 2:39 PM نويسنده ✖محبوبه ✖ |

دلـــــــم تــــــنــــــگ شـــــــــده برای عکس هایی که پاره کردم و سوزانـدمشان... برای دفتر خاطراتم که مدتهاست دیگر چیزی در آن نمی نویسم... حــتــی برای آدمهای حسودی که دورو برم می چرخیدند و خــیــلــی دیــــــر شناختمشان...! برای بـی خـیـالــی و آرامشی که مدتهاست که دیگر ندارمش... خنده هایی که دارم فراموششان می کنم و برای خودم که حالا دیگـر خیلی عوض شده ام !!!

+ تاريخ چهارشنبه 1391/02/27ساعت 1:49 PM نويسنده ✖محبوبه ✖ |

ادامه
ادامه مطلب
+ تاريخ دوشنبه 1391/02/25ساعت 3:17 PM نويسنده ✖محبوبه ✖ |




ادامه مطلب
+ تاريخ دوشنبه 1391/02/25ساعت 3:17 PM نويسنده ✖محبوبه ✖ |

" حرف های ما هنوز نا تمام....

 

تا نگاه می کنی:

 

وقت رفتن است

 

باز هم همان حکایت همیشگی!

 

پیش از انکه با خبر شوی

 

لحظه ی عزیمت تو ناگزیر می شود

 

ای......

 

ای دریغ و حسرت همیشگی!

 

ناگهان

 

چقدر زود

 

دیر می شود"

+ تاريخ دوشنبه 1391/02/25ساعت 12:58 PM نويسنده ✖محبوبه ✖ |

مراحل درس خوندن من :
.
.
.
... .
... خوابیدن روی جزوه
گرفتن مشکلات و نواقص گل های قالی
جمع کردن آشغال های ریز و درشت اطراف زمین
خاک گیری گوشه های موبایل
گرفتن چندین عکس با گوشی از خودم در حالت های مختلف ژست درس خوندن
اس ام اس بازی با بچه های كلاس که هر کدوم چه قدر درس خوندن
خوندن یادگاری های جزوه که رفقا سرکلاس نوشتن
به فحش کشیدن استاد و فک و فامیلهاش
و در آخر هم خسه شدم و رفتم یه چیزی بخورم‬
+ تاريخ یکشنبه 1391/02/24ساعت 1:54 PM نويسنده ✖محبوبه ✖

گاهی حرف هایم را

برای نان ریزه های حیاطمان میزنم...

 شاید گنجشک ها

هضمشان کنند...

+ تاريخ یکشنبه 1391/02/24ساعت 1:50 PM نويسنده ✖محبوبه ✖ |

( قند ) خون مادر بالاست ، دلش اما همیشه ( شور ) می زند برای ما . . .
اشکهای مادر ، مروارید شده است در صدف چشمانش

دکترها اسمش را گذاشتهاند آب مروارید !
حرفها دارد چشمان مادر ؛ گویی زیرنویس فارسی دارد !
دستانش را نوازش می کنم ؛ داستانی دارد دستانش . . .
.
.
.
.
وقتی پشت سر پدرت از پله ها میای پایین و میبینی چقدر آهسته میره

میفهمی پیر شده !
وقتی داره صورتش رو اصلاح میکنه و دستش میلرزه ، میفهمی پیر شده !
وقتی بعد غذا یه مشت دارو میخوره ، میفهمی چقدر درد داره اما هیچ چی نمیگه . . .
و وقتی میفهمی نصف موهای سفیدش به خاطر غصه های تو هستش

دلت میخواد بمیری . . .
روز مادر به همه مادرهای ایرانی مبارک

برچسب‌ها: مادر, روزمادر مبارك
+ تاريخ جمعه 1391/02/22ساعت 11:2 PM نويسنده ✖محبوبه ✖ |

کاش میشد لاغر شم!
خیلی لاغر
بیست کیلو بشم ! ده کیلو بشم !
نه ! سنگینه براش
پنج کیلو بشم
تا دوباره برم رو ((پاهای مامانم )) بخوابم
روز مادر بر تمام فرشته های توی خونه هامون مبارک !

برچسب‌ها: كاش ميشد لاغر شم
+ تاريخ جمعه 1391/02/22ساعت 8:36 PM نويسنده ✖محبوبه ✖ |

آفرين به خودم

آنقدر جراتش را داشتم كه گوشي تلفنم را خاموش كنم

 

خوشحالم

 

صداي بي رحمانه ي حرف هايت

 

دلم را ديگر نمي شكند

 

لعنت به تلفن همراه

 

كه بهانه خوبي دست تو داد

 

براي نديدنم


برچسب‌ها: تلفن همراه, افرين, بهانه, خوب
+ تاريخ چهارشنبه 1391/02/20ساعت 8:26 PM نويسنده ✖محبوبه ✖ |

می بینی چقدر ساده است ؟

                          دیگر نمی شناسمت

                                             اما دوستت دارم




دوستاي گلم به وبلاگ هنريمم سري بزنيد:

http://mahboobeh90.blogfa.com/

+ تاريخ دوشنبه 1391/02/18ساعت 2:4 PM نويسنده ✖محبوبه ✖ |